شانزدهمین سالگرد
شهادت پیشوای بزرگ (بابه مزاری) را به همه آزاداندیشان تسلیت میگویم
برادرخاک عالم را بسر کن که درخون خفت
علمدار قبیله
شنیدم با تکان دست میگفت: خدابادا
نگهدار قبیله
جگر پر
زخم جانسوزست اما به دل داغ دگر دارم برادر
اگر عالم غمی بود غم نمی بود غم مرگ پدر دارم برادر!
الا ای کهکشان سر بلندی الا ای کوه کوه استقامت
اگر عالم غمی بود غم نمی بود غم مرگ پدر دارم برادر!
الا ای کهکشان سر بلندی الا ای کوه کوه استقامت
منم شرمنده ی دستان الی الا ای مرد ای صبر ای صلابت
مسیحا دم خلیل آسا مزاری بت وبتخانه و بتگر شکستی
ترا کشتند با دستان بسته توکه زنجیر و آهنگر شکستی
الا ای پرچم سبز شرافت الا ای رایت سرخ رهایی
ز ره واماندگان بعد تو گویند که ای درد آشنا :بابه کجایی؟
تمام آرزوها رفته با تو وبی تو از بهار آوازه ناید
قبیله ماندو پاییز مکرر الهی بی تو فصل تازه ناید
شهامت وامدار قامت توست تویی کز جان برای ما گذشت
شهادت از تو معنای دگر یافت تویی کز لذت دنیا گذشتی
شهیدان دسته دسته صف کشیده که مهمان عزیزی دارد امشب
گلی از جنس خورشید معطر بهشت از آسمان میبارد امشب
یتیمی بدترین دردست اما بخواب آسوده (بابه)ما نمردیم
رهت راه من و راه قبیله قسم بر خون پاکت تا نمردیم





