Wednesday، March 09، 2011

تعهــد



       شانزدهمین سالگرد
       شهادت پیشوای بزرگ (بابه مزاری) را به همه آزاداندیشان تسلیت میگویم

برادرخاک عالم را بسر کن          که درخون خفت علمدار قبیله
شنیدم با تکان دست میگفت:            خدابادا نگهدار قبیله
جگر پر زخم جانسوزست اما           به دل داغ دگر دارم برادر
اگر عالم غمی بود غم نمی بود        غم مرگ پدر دارم برادر!
الا ای کهکشان سر بلندی              الا ای کوه کوه استقامت
منم شرمنده ی دستان الی              الا ای مرد ای صبر ای صلابت
مسیحا دم خلیل آسا مزاری             بت وبتخانه و بتگر شکستی
ترا کشتند با دستان بسته                توکه زنجیر و آهنگر شکستی
الا ای پرچم سبز شرافت                الا ای رایت سرخ رهایی
ز ره واماندگان بعد تو گویند           که ای درد آشنا :بابه کجایی؟
تمام آرزوها رفته با تو                 وبی تو از بهار آوازه ناید
قبیله ماندو پاییز مکرر                الهی بی تو فصل تازه ناید
شهامت وامدار قامت توست           تویی کز جان برای ما گذشت
شهادت از تو معنای دگر یافت         تویی کز لذت دنیا گذشتی
شهیدان دسته دسته صف کشیده     که مهمان عزیزی دارد امشب
گلی از جنس خورشید معطر           بهشت از آسمان میبارد امشب
یتیمی بدترین دردست اما               بخواب آسوده (بابه)ما نمردیم
رهت راه من و راه قبیله                قسم بر خون پاکت تا نمردیم

Thursday، August 19، 2010

انسداد استقلال نه استرداد استقلال


    نودویک سال قبل بیست وهشتم اسد1298ه ش (1919-8-18-) جنبش مردمی که آغازیدن گرفته بود منجر به سقوط پادشاهی کرزی آن دوران شده ومنجـر به پیروزی مردم علیه استبداد انگریز گردیده و استقلال اوغونستان فعلی برسمیت جهانی معرفی گردید. جاپانی ها نیز درین روز به استقلال کشورشان فایق آمدند و امروز دارند سرفرازانه آنروز را تجلیل مینمایند زیراحاصل خون کشته شدگان راه ازادی کشور شان را به تحصیل نشسته اند. 
   اما مای که تاریخ خون آلود کشور مان شاهد فداکاری های سرفرازان این سرزمین بود و استقلال وطن را به بهای سنگینی کمایی کردیم دست آورد آن چه بوده است؟استقلال کدام تاثیر مثبت روی حیات اجتماعی سیاسی ما داشته است؟ بپاس کدام بهبودی این روز را تجلیل نماییم؟آیا درست نخواهند بود که بگویم از همان دوصدو شصت سال قبل که قیبله گرایان وحشی حاکمیت تک قومی را درین کشور بنیاد نهادند استقلال را دفن کردند ، زمان را درین سرزمین هک کردند وآزادی را بزنجیر کشیدند؟آیا درست نخواهند بود بجای تجلیل ازین روز برای سیه روزی این مردم،شهروبازار نداشته ی خویش را سیه پوش نماییم؟آیا شاه یا امیر یا ریس جمهوری را سراغ داریم که طی این مدت بدون سرنیزه خارجی ها با پشتوانگی مردم حکومت نموده باشد؟کرزی نمونه بارز این ادعاست.
    نودویک سال قبل "هزاره ،ازبک وتاجیک این وطن از حق شهروندی محروم بودند ،امروز نیز این روند استبدادی قبیله یی جاریست.نودو یک سال قبل کوچی های وحشی اراضی،مراتع وچراگاههای مردم بومی را بزور دولت تصاحب میکردند امروز نیزکوچی های وحشی با همان روحیه یک قرن پیش تنفس مینمایند.قبل از استقلال هزاره ها رادر ارزگان غزنی وقندهاروغورتاراج نموده بقیه راکوچ اجباری دادندو تاجیک هارا از مشرقی ، جنوبی وشمال ،بعد از استقلال کرزی های چشم سرمه وخیشتک کشال طالب،خاک شمالی را سوختاندند ومیگفتند بوی تاجیک میدهد.یکاولنگ وبامیان ومزار وغزنی را قتلگاه هزاره ها ساختند.دختران ترک مارا به بازار برده فروشی پشاور لیلام کردند تاآنجه را که اسماعیل یون در(سقاوی دوم) نوشته بودرا تطبیق نمایند.نهری ازخون را در زندان سرپوزه قندهار جاری نمودند تا گوی سبقت توحش را از همدیگر برده باشند.آثار باستانی هرات ،گردیز،بلخ ،بامیان وکابل را برای جنرال حمیدگل تقدیم نمودند.پنجشیری هارا در کوره آتش سوختند.ازبک هارا به نام شیعه بین اعراب تقسیم نمودند تا آنها رابرای ذخیره روز قیامت اموات شان تیرباران نمایند . درقزل آباد زنان پیچه سفید را مثله کردند،پیرمرد نودساله را از کمر به دونیم نمودند. دریکاولنگ دریک روز صدوپنجاه زن را داخل مسجد زنده زنده سوختاندند.دربامیان زن موسفیدی بنام رقیه میگفت:با این دستانم شش صدو پنجاه آدم تکه تکه شده ونیمخورده حیوانات را دفن کرده ام.
    این همه شمه یست از دستاورد های استقلال میهنی که جزتوحش وکوچی سالاری ثمره ی نداشته است. ماحصل استرداد استقلال کشوراین بود که کرزی اجیری بزمین خورد وکرزی مزدوری تاج سلطنت برسر نهاد وعنوان مجانی غازی را به یدک کشید.درواقع تبدیل مهره را بنام استقلال به نشخوارگرفتند تا تاریخ را مسخ نمایند ،تا مردم را بفریبندوما نیز خوشبینانه از ندانم های خویش بعد نودویک سال هنوز زیر این علم شیطانی سینه میزنیم.ودل به استقلالی ناداشته خوش میداریم.استقلالی که سهم ما در مشارکت ملی آن تنها مالیه سپردن وسربازدادن بوده است.

Friday، June 04، 2010

جاسوس های مقدس



          این روز ها عکس های آیت الله خمینی رهبرمتوفی ایران در درو دیوارمناطق هزاره نشین کابل مشاهده میگردد ، ظاهرا این حرکت بمناسبت مرگ این ملای خارجی میباشد اما در حقیقت این ها برچسپ های آلوده وانمود کردن هزاره ها در انظارجامعه ی جهانیست.
    امروزما تابلوهای رنگی و زیبای از رهبر رژیمی را در چارسوهای شهرمان الصاق میداریم  که برای ما اردوگاه های جهنمی وقتلگاه ( تل سیاه ، سفید سنگ وعسکرآباد ) را ساختند .محافل انالله کسی را برگزار مینماییم که بچه های مارا از تعلیم محروم نموده ویک نسل ازین پناهجویان را بیسواد و اُمی بار آوردند .زانوی غم را بیاد رهبری بغل گیریم که با یک اعلام سه هزار انسان این سرزمین راقصابی مینماید. بپای علم بیگانه ی سینه میزنیم که برای ما هشت گروه متخاصم را ساختند(پیرو ولایت فقیه وضدولایت فقیه) تا ما با هم بجنگیم ومفادش را رژیم ایران با روسها معامله نمایند واز جزیات میگذریم که در ورامین تهران، مشهد، محمود آباد اصفهان ، نیروگاه قم ، بندرعباس و قزوین به مهاجرین هموطن ما چه هاکردند؟ .
     اگر گذشته هاراچلیپابکشیم .همین هفته قبل همه شاهد نمایش شیطانی این جماعت مفلوک در یکی از پس کوچه های کابل بودیم هرچندکه تعداد آنان به عددانگشتان یک جوره پا نمیرسیدند اماآنان این نمایش راانجام دادند تا خشم آنانیرا که عزیزان شان زیر ساتور دژخیمان حاکمان ایران جان داده اند را بر انگیزند .
      طی همین نه سال اخیر، جاسوس های رژیم خمینی درافغانستان از طروق مختلف (نشرات نوشتاری ،صوتی وتصویری ، راهپیمایی،برگزاری محافل،انتشار اعلامیه ، مصاحبه ها وهزارویک جا د وجمبل دیگر)کوشیده اند تاهزاره هارابه انحای متفاوت وابسطه به ایران جلوه داده وازین طریق استیکاک های قومی را ایجاد نموده ووحدت نیم بند ملی را خدشه دار نمایند،آنان با این ترفند توانسته اندحتی تعدادی ازعبا کشان مفت خوارولمپند های مذهبی را نیز با خود بکشانند.
    پس از استخبارات پاکستان میان پشتونها، جاسوسهای مقدس  رژیم ایران در افغانستان تاثیر فعالیت شان بیشتر از اکثر سازمان های جاسوی دیگر خارجی هاست زیرا دیگران نفوذ درموارد خاص همانند(قوت های نظامی،ادارات،موسسه هایاافراد با نفوس) داشته ولی سازمان اطلاعات ایران علاوه نفوذ که میان بلوچ وپشتون های غرب و جنوب ، شورای نظار و تعدادی تاجیک ها دارند، آنان نفوذ در اعتقادات هزاره های دارند که پیرو مذهب شیعه هستند.رژیم رو به زوال ایران برای بیرون رفت ازفشار های جامعه ی جهانی ورهای از خواست های آزادی خواهان ایران نیاز دارد تا با متوصل شدن به این اعمال شیطان پسندانه مرگ خویش را به تاخیر بیاندازد.
     امروز جدای از (مطبوعات،سایت های انترنتی، تلویزیون های تمدن.امروز.نور) سازمان طلاعات ایران با استفاده از نفوذ مذهبی در مساجد، اماکن، محافل مذهبی ، پروسه تخریب هویت هزاره ها را توسعه می بخشند واین موضوع خطرناکترازکوچی وطالب ودولت فاشیست آقای کرزی برای این مردم است. زیرا با اراده مردمی میتوانند در مقابل طالب های پاکستانی بیاستند.میتوانند با کوچی های وحشی مقابله نمایند اما عدم آگاهی مردم ازمذهب آنان را در مقابل این تــریاک بزانو در آورده وموریانه های سازمان اطلاعات ایران روز بروز به نفوذشان میافزایند.
    بعنوان مثال اگرنظری داشته باشیم به میدیاجاسوسی:آیا چه کسی میتواند باورداشته باشد که تلویزیون تمدن ظاهرا بنام شیخ آصف قندهاری مربوط اطلاعات ایران نیست ؟!چه کسی مجتمع خاتم النبین را کارخانه جاسوس بافی ایران نمیدانند؟ چه کسی سایت جاسوسی آوا پرس یاخبرگزاری صدای افغان ( http://www.avapress.com/ ) را مزدور وجاسوس ایرانی نمیداند؟ وچه کسی نمیداند که روز نامه راه نجات پویای راه نجات رژیم ایران نیست؟وهزاران مثال و مثالچه ی دیگر.
    تاسف آورتر اینکه همه این انگل های مقدس و بی هویت خمس پرورده هزاره هایند و تمامی حرکات موذیانه ومزورانه را که آنان به سفارش سازمان اطلااعات رژیم حاکم برایران وعلیه منافع ملیتی ما بنمایش می گـــذارند ، بنام هزاره ها اختتام می یابند ورنه این جماعت نه به آن کثرت اند که قابل شناسایی باشند نه به تقدس امام سیزدهم ایران معتقد اند .

Friday، May 07، 2010

تکه ی از تاریخ


  
  موضوع تهاجم"دولت ، طالبان "در قالب کوچی بالای مردم بومی بهسود یک معضل جدید نیست.این مشکل قبل از دوران عبدالرحمن جابر وجود داشته و تاریخ به کرات از جنایات دولت درکنارگروه جهال(کوچی)در بسا مناطق کشور مطالبی در سینه داردکه شمه از آنراتقدیم تان میدارم.
       
 برگرفته شده از ویبلاگ قبلی (باچه آزره)
         جنگ (جوری) بهار سال 1332 جاغوری
  
      سید عباس والی وقت غزنی بنا به تطمیع وتحریک اداره استخبارات پاکستان در دیدار خصوصی سران اقوام پشتون (شاه جوی.قلات.کتواز و گیلان) تعدادی را مسلح نمود تا جنگ میان پشتون ها و مردم جاغوری را شعله ور سازد . پاکستان دقیقا مثل امروز میخواست با اشتعال جنگ داخلی در افغانستان از تیرگی روابط خویش با رژیم وقت کابل بکاهد.
     شامگاه شانزدهم رمضان تعدادی افراد مسلح کوچی وارد بازارک (حوتقول جاغوری) گردیده با، به قتل رسانیدن سه تن از دوکانداران اموال زیادی را بار شتر های شان نموده و فرار میکنند.بلا فاصله بزرگان جاغوری طی جلسه یی از همسایه های پشتون خود میخواهد تا بخاطر حفظ امنیت منطقه غارت گران را تسلیم مردم نمایند . پشتونها که پشت شان گرم دولت بود با لحن تند جواب رد فرستاده و را ه ( تنگه اوتله ) را بروی مردم جاغوری مسدود نموده و کسانی را هم که در این مسیر دستگیر میگردند به قتل میرساندند. تا اینکه مردم جاغوری با ارسال پیام های بعدی به نتیجه مطلوبی دست نمی یابند و بلاخره به دفاع بر میخیزند .
     این قیام محلی چند ین ماه به درازا کشید و نزیک 20 تن از مردم جاغوری وقریب به 760 تان از مهاجمین اوغو کشته بجا گذاشت. دولت خاین ظاهرشاه سفاک به این بهانه انتقام سختی را از مردم گرفت،جرایم سنگین ، تاخت و تاز اراذل دولتی .چورو چپاول اموال و دارایی مردم حواله مالیات نا بهنگام ووو.
    امااستفاده بهینه  رژیم فاشیست و قبیلوی کابل ، ماهی گرفتن از آب گل آلود حاضر بود . دولت به این بهانه شریف خان(پیلوت) برجسته ترین خلبان نامی کشور و شریفی یکی از سخنوران نامور و نماینده مردم در مجلس را همراه با تعدادی بی گناه دیگر سالها روانه زندان های دهمازنگ نمود که علت این کار دولت ظاهر خاین انتقام از حزب وطن بود یعنی بایک تیر دونشان . 
      با تاسف باید گفت که دولت اشترمنش ظاهرخان درین فتنه و در تمامی مناعات داخلی همیشه یک سوی قضیه قرار داشته وهمیشه تاریخ حاکمان فاسد این کشور استمرارحکومت شان را در استکاک های قومی جستجو نموده اندواز گروه وحشی کوچی بعنوان چماق واهرم فشار بر مردم استفاده نموده اند.مزدوران انگریز(رژیم کرزی) نیز در تمامی تهاجم های کوچی ها در غزنی ، بهسود ومناطق دیگرنقشی را داشته است که گذشتگان این قوم داشته بودند. 

عنوان اول

 ویبلاګ باچه آزره را بستند!
                                                                                                             http:/www.bacheazra.blogfa.com   
                                                                                                             ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


   درست درروز آزادی مطبوعات این ویبلاګ را مسدود نمودند.
   ویبلاګ باچه آزره با متون ضعیف وقلم ضعیف ترخویش، نه سیاسی بود ،نه مذهبی ،نه علمی ،نه در تقابل ګروهی یا صنفی با ګروه یا مسلک خاصی قرار داشت.اما چیزی غیر قابل هضم برای رژیم فاشیست وفاسد کابل ،اشرافیون  مذهب بدوش،طالبان،آنارشیست های درون کشوری ویا تکه های برای ستم مسلکان خدافروش وبرای رهبرچه های که بقای مردم را به لقای ریاست فرمایشی ترجیح داده بود داشت.آنهای که نان  این مردم را سنګ کردند تا کاخ های شان بلند تر از باور بروید.برای آنانی که ارچین مراد شان استخوان آدمیان این سرزمین بود .

اما این موضوع مرا وادار نمود تا جدی تر از قبل اګر ابرازدردهای ملی میهنی در توانم نیست آنچه را که از خود دارم تا هستم باید نوشت .و معتقدم اګر این همه من ها فریاد زنند مای خواهند شد که هر مستکبری را به زانو در خواهند آورد انشالله.

نخستین عنوان را با شعری از نویسنده والا مقام وطن محترم بیژنپورآبادی اختتام میبخشم.
لغات نام تو یعنی هزاره ممنوع است        و درتحسب خصم این شماره ممنوع است
کنار جاده نوشتند کاین گذر بند است        عبو ر هرچــه هــزار وهـزاره ممنوع است
چه روزگار غریبی شد وچه رسم بدی      که جــز به مرگ تراراه وچاره ممنوع است
برای آنکه چرا دست باز می خوانی         نمـــاز شیعـه بدین آشکاره ممنوع است
چگونه زنده بمانی که حرفحق گفتی         بهـــرکرانه چو هستی گزاره ممنوع است
دراین حوالی اگر ، بگذری بجای دگر       بمان بمان ! که عبور دوبـاره ممنوع است
به نام تیره ترا بادم تبــــر کشتند !            که در نجابت شهـر این قواره ممنوع است
هــزار نسبت ونام دیگر به تو دادند           و نیز گفته شد اینکه: کفـــاره ممنوع است
بروی پرده دیوار بــا تفنگ نوشتند :          نگه بـه سوی فـــــراز ستاره ممنوع است
هزار را عدد نحس گفته دار زدنــد !           لغـات نام تــــو یعنی هــزاره ممنوع است