یکشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۹۴



جبار خان بخاطر رفتن به بهشت نزدیک به 60 تن هزاره را سر بریده بود .
اواخر دهه 1340 "دوران حکومت ظاهرشاه" مردی در کابل گرفتار گردیده و بجرمش اعتراف نموده بود که بنا به فتوای یک مولوی بیش از 50 تن از هزاره های شیعه مذهب را سر بریده و با خون آنها در کفنش لا اله ال الله محمد رسول الله را نوشته است تا به بهشت برود.
میگویند در مصاحبه که رادیو کابل با وی انجام داده بوده است ،با خونسردی و تبسم به سوالها پاسخ میداده ومیگفت : بلی اگر خدا قبول فرماید من این کار را کرده ام.
وی هر روز یک نفررا تحت تعقیب قرار میداده و به بهانه این که برایش کار میدهد او را اغفال نموده با خود به یکی از کوه های اطراف شهر میبرده و در داخل یک غار این جنایت را انجام میداده است.تمام وسیله قتال وی چند عدد کارد و چاقوی برا ومقداری ریسمان بوده است.
جبار بحدی مرد مومن بوده است که هربار بعد از ثبوت دو اصل ، شکار های خویش را به طرف غار حرکت میداده است. 1 - هزاره باشد 2 - شیعه باشد.
جبار دریک روز آفتابی در زندان دهمازنگ کابل غرغره شده بود.
یکی از افرادی که توسط این جهادگر بقتل رسیده بود پسر غلام جوانی از قریه (دمجوی ) جاغوری بود.
............................
یادداشت کوتاهی از پدرم در مورد جبار خان
عکس از صفحه: شب های کابل


صدای امریکای جعلی را بشناسید
یکی از مزدوران ولایت فقیه باشنده کابل صفحه ی را در فیسبوک بنام (صدای امریکا ) مدیریت مینماید که بخیال خام خود میتواند دریارا با پیشاب مورچه نجس نماید.
این مفلوک که هنوز قادر به درست نوشتن املا انشا خویش نیست، بنام صدای امریکا ازلپتاب خویش میخواهد مردم را به نفع همسایه پلیدگمراه نماید.
از همه مردم خوب و وطن دوست خویش استدعا مینمایم تا در مورد این گونه افراد مزدور و موذی بیدار باشند و اجازه ندهند که توطیه های شوم آنان وحدت نیم بندو آسیب پذیر ملی مارا خدشه دار نمایند.
مردم چندان امیدی از دولت و سیاسیون معامله گر کابل ندارند، آنچه که مایه امیدواری و پشتوانه نیرومند مردم است همانا اردوی ملی و نیروهای دفاعی کشور است.
مردم ما از اردوی ملی سرفراز و سرداران و افسران نامور و ملی شان همچون جنرال سلیم خان . سردار شجاعی.جنرال امر خیل .جنرال عبدالرازق خان و همه سرداران دلسوز و وطن پرست خویش صادقانه دفاع و حمایت مینمایند.

......................................

https://www.facebook.com/SadayeAmerica?fref=ts


ازواقعه هوتل سرینا در کابل تقریبن یک سال میگذرد
------------------------------
تراژدی ترین استریپ سال
غم انگیز ترین واقعه سال در افغانستان ، حادثه سرینا هوتل بود که در آخرین ساعات سال1392 اتفاق افتاد.
واقعه کمتر از یک ساعت اتفاق افتاد اما به اندازه یک تاریخ سه صد ساله باز خوانی نمود داستان قوم آدمخواری را که هنوز ارمغاره های قرون وسطا نفس میکشند.آنانیکه نشان هویت شان جمجمه آدمهاست. بازیچه بچه هایشان چِمکه و نارنجک اند وزنان شان خواهران ناراضی کرزی تخلص یافته اند.
آن شب یک رمه کرزی آمده بودند تا با بگلوله بستن ابوذر، نیلوفر وعُمر، انتقام خویش را ازخدای این کودکان بگیرند
شاید آن شب خدا ی خسته هم ازین شهررفته بود و یک شهر بی خدا دراسارت قبیله وحشی طالب قرار گرفته بود
گویا آن شب شب بدرود آدمیت بود یا شب پایان انسانیت، آنشب که همه دست های ترحم خشکیده بودند.
چقدر وحشتناک است که فاجعه با این بزرگی هیچ وجدانی را نلرزاند. همه فریادها به چند خبر بی تفصیل خلاصه گردید.

صفحه فیسبوک : سردار محمد شهید
https://www.facebook.com/ahmad.sardar.75491
......................................
http://www.thestar.com/news/gta/2014/12/07/orphaned_afghan_boy_adjusting_to_new_life_in_canada.html

جلاد دو شمشیره علیه الرحمه!
بعداز واقعه 19 مارچ و وحشیگری های اراذل و اوباش کابل ، شاید این پیشامد بسیاری را واداشته باشد تا در مورد این قمندان متجاوز عربی به تحقیق بپرداند.
مورخین در مورد این قمندان عرب شاه دوشمشیره (لیث ولد قیس) قاتل سرداران و سربازان محافظ کابلستان نظریات مختلف دارند.بعضی وی را پسر کاکای پیغمبر میدانند بعضی میگویند که عباس کاکای پیغمبر ابتر بوده و پسر نداشته.بعضی نیز میگویند که عباس موصوف پسری بنام لیث میث نداشته است.
بهر حال شاه دوشمشیره شاید صفت های وحشتناک تر ازین ها را داشته است اما امروز یکی از نامی ترین قاتلان مدافعان کابل نام گرفته است که با دو شمشیر کابلی می دریده و از کشته ها پشته ها میساخته است وسر های بزرگان کابلیان را بریده و بعنوان تحفه به پایتخت خود میفرستاده است.
بدبختانه امروز مسلمانان نا آگاه بجای رجم و ویران نمودن این مدفن جلاد تازی به پابوسش میروند ، از استخوانهای بی خاصیت و خاکستر شده وی طلب حاجت میکنند و برای تحفظ لاشه پوسیده این دژخیم حاضر به هرگونه فدا کاری میشوند. اما درین گمراهی مردم تنها واسطه های دینی و خدافروشان (مولوی ،اخند و ملا )سهم دارند چون این منبع بهترین منبع درآمد آنان است پس ملا میمیرد ولی ازین منبع خیر نمیگذرد .بقول بزرگان اگر از ملا این شغل را بگیرند آنان مرد گدایی هم نیستند باید مرگ دست جمعی نمایند.


هفت و هشت ثور
از اولین فتوای بمب باران ارگ شاهی کابل که در بامداد
ششم ثور 1357 از سوی جنرال عبدالقادر صادر گردیده بود 37 سال میگذرد .در کودتای 7ثور احزاب کمونیستی خلق و پرچم با به در هم ریختن بنیاد حکومت میراثی نادر غدار به قدرت رسیدند.تازه به دوران رسیده های خلقی چنان سگهارا به چپه نعلیدن گرفتند که مردم بجان آمده و برای براندازی سلطه سیطره حزب خلق تفنگ بدست گرفتندو طی چند ماه بساط حکومت مرکزی از قرا و قصبات جمع و دولت به شهر ها خلاصه گردید. رژیم دست نشانده را چنان درهم کوفتند که در پناه نیرو های مسلح ارتش سرخ شوروی نیز نتوانستند قیام مردمی را مهار نماید.
در 8 ثور 1371 داکتر نجیب آخرین ریس جمهور کمونیست افغانستان با سقوط خویش زمینه را برای حکومت جهادی ها فراهم ساخت .جهادی های لجام گسیخته که تجربه ی تمرین چپاول قتل و ویرانی 14 ساله را داشتند وارد کابل گردیده و این پایتخت زخمی را تبدیل به حمام خون ساختند.
واما محصول جهاد که فتوای آن از کاخ سفید صادر گردیده بود زخمیست به وسعت یک افغانستان. افغانستانی با یک ملت روانی،جنگزده،بیسواد و درمانده.ملتی که سی و هفتمین سال است که قربانی دو کلمه منفور (جهاد و شهادت ) میگردند تا سودجویان متجاوزبه نفع شان برسند.


شیخ محمد اکبری معروف به اکبری کوسه یا اکبر زوار منفور ترین چهره جهادیست که نام و یاد وی یاد آور دوران تلخ جنگ های خانمان بر انداز گروهی در هزارستان میباشد. در ذهن مردم نام این ملاقمندان چنان با جنگ های داخلی عجین گردیده است که اغلب وی را بعنوان نماد آن دوران سیاه و نکبتبار میشناسند و هنوز فکر میکنند که اکبری یعنی جنگ بین شورای اتفاق و پاسداران جهاد، اکبری یعنی 23 سنبله ،اکبری یعنی گماشته ولایت فقیه، اکبری یعنی الله اکبر خمینی رهبر و اکبری یعنی جنگ داخلی
اکبری بخاطر مغلوب نمودن حریفان خویش دست به هر پلیدی زد. از جنگهای گروهی تا قمندانی طالبان .تا اجیری شورای نظار. تا فرمانبرداری مهدی هاشمی و تا تخریب مقاومت غرب کابل را انجام داد تا توانسته باشد حریفانش را بهراس اندازد
اکبری برای گرفتن چشم زخم از سید بهشتی زنان دختران وعرو سهای وی و تعدادی از طرفدارانش را به اسارت گرفته واز ورس تا بهسود انتقال داده و ماهها به گروگان داشت.
اکبری بلافاصله بعد از سقوط مزار شریف بدست طالبان از طریق رادیو دری مشهد پیام تبریک خویش را برای ملا عمر فرستاد. وی میخواست ازین طریق شاید بتواند دشمنان خویش را سر جایش بنشاند.
امروزه وجود اکبری ها و سید فکوری ها برای مردم سربلند بامیان نزول شان است چه رسد به این که این ها بعنوان نماینده این مردم وارد خانه ملت گردند وقتی شنیده میشود که اینها با رای همین مردم به معاش پارلمان دست یافته اند آدم به فکر تجدید نظر در مورد مردم آن سامان میافتد.
امیدوارم جوانان و روشنفکران مردم ما بدور از هرگونه ملاحظه ، صلاح مردم را نسبت به روابط با این تاریخ تیر شده ها ارجحیت داده و به این نمایندگان ولایت فقیه اجازه ندهند تا بیش ازین با سرنوشت این مردم بازی کنند.


بودای بزرگ و مخاطبان کوچک
برهه ی محدودیست که با دست نوشته های ( اسدبودا ) از خواب
میپریم،نوشته های انتقادی بودا حقیقت هایست که هنوز ناگفته مانده اند.او تابو های درون مذهبی را به نقد میگیرد که برای بخش اعظم جامعه به مقدسات منحوس مبدل گردیده اند.
مخاطبان نظریه های بودا را میتوان به سه دسته تقسیم نمود:
1 - روشنفکران و منورین روشن ضمیر که مطالب وی رامیخوانند و بحقیقت میرسند و بجز عده معدودی ، دیگران بدون واکنش منتظر نوشته بعدی می مانند.
2 - این عده پس از مطالعه مطلب ، زبان به هورا ، تحسین وکفر گویی میگشایند تا نشان دهند که این جماعت روشن فکر تشریف داشته وچیز های را ازین متون فهمید اند.طبقه ی دومی ها فکر میکنند که کفر خوانی نماد روشن فکریست.
3 - دسته ی سوم اکثریت مخاطبان نوشته های بودا هستند، اینها افراد بی سویه،بازاری و کم سوادی هستند که بخیال خودشان با ناسزا گویی و بی حرمتی میتوانند دین مبین را وتو نموده و با چرک زبانی میشود که برای قیامت ذخیره معنوی بدست آورد. دسته ی آخر که تشکیل یافته ی از قشر اضافی جامعه بوده و اغلب به هیچ قانونی پابندی ندارند .برداشت آنان این است که با ادای کلمات موهن میتوانند سیه روزی های شان را برطرف ساخته وتوجه خدا را با این عمل کسب کنند!
برای من اما بسیاری نوشته های این مرد الهام اند،مهم نیست در پایان کار چیزی نماند یا بماند ولی او با قلمش مذهب را تطهیر میکند، الماس های ریزو درشتی درنقدو نظر های وی عجین میباشند که متاسفانه آنانیکه پشت دیوار های کتمان گیرمانده اند آنهارا (پرخجه شیشه) می بینند و با کفرگویی جن وار ازین بسم الله میگریزند.



رادیوهای سه گانه فارسی بی بی سی " در لندن" رادیو آشنا "در واشنکتن" و رادیو آزادی"در پراگ " شدیدن در قبضه کارمندان انحصارگر فاشیسم پشتون قرار دارند و سالهاست که بدور از چشم مسولین این رسانه ها ،افغان ملتی های که این سه رادیو را در قبضه دارند به استفاده جویی های قومی از آنها میپردازند و روسای این شبکه ها از استفاده جویی های این تنگ نظران فاشیست اطلاعی ندارند.
آنانیکه درمورد این استفاده جویی ها اسنادی داشته باشند(که اتفاقن زیاد هم هست) میتوانند اعتراض های شان را به زبان انگلیسی نوشته و مستقیم به مراجع مسول بفرستند
من مطمینم که تغیرات جدی بوجود خواهند آمد زیرا همه تولیدکنندگان برنامه های این رسانه ها کارمندان معاش بگیر ساده یی هستند که بخاطر تغافل های شما تاهنوز توانسته اند به استفاده جویی های فاشیستی شان ادامه دهند.
اکبر ایازی،جلیل غنی(تاجیک)،رحیمی،عصمت قانع،ایوب ترین،ظاهر طنین و چهره کثیف بسیاری ازین رسانه ها سالها برای نیات شوم فاشیستی خویش استفاده کرده اند.


پشتون ها و سوته ی بنام ناموس!
بعد از جنایات وحشیانه طالبان محلی و پاکستانی در دره میدان ،در مورد این قضیه شخصی بنام" مجید قرار " یکی از کوچی های ارگ نشین با حمایت ازین عمل وحشیانه در صفحه فیسبوک خویش چندین قلم دروغ مخلوط با افترا را کنار هم چیده است.
یکی از اتهامهای مجید قرار بر سربازان صادق،فداکار وگمنام اربکی تجاوز این سربازان به (زنان یا دختران) باشندگان محل یاد شده است
مجید قرار بدون هیچ مدرک و سندی این ادعارا ازشکم خویش کشیده و روی صفحه فیسبوک نوشته است زیرا میداند که درین بیغوله چیزی بنام قانون مطبوعات وجود نداردومیداند که واژه بازخواست هنوز درین کشور تعریف ناشده باقی مانده است
اماحربه ی بنام ناموس
باتاسف هموطنان پشتون ما در طول تاریخ از حربه ی بنام ناموس بعنوان وسیله تحریک احساسات همقطاران خویش استفاده نموده اند و ادعای مجید زوار نیزچیزی تازه ی نیست.مجید همچون سلف خویش میخواهد با بحرکت درآوردن احساسات کور مردم ازین آب گل الود ماهی بگیرد.
در جنگ جوری(بهار 1333 ) در جاغوری کوچی های مهاجم که سخت از مردمان بومی شکست خورده بودنددر یک حرکت بی سابقه سینه های دهها زن و دختر جوان خویش را بریدند و آنهارا با سینه های بریده بدون تنبان تا ولایت غزنی و بعد تا ارگ شاهی کابل علم کشی نمودند.
بدبختانه تاریخ افغانستان بکرات داستانهای ازین دست را بخود ثبت نموده است . در مشرقی،ارزگان، قندهار و مناطق دیگر نیزاین هموطنان ما از پستان های زنان شان بلندگوی تبلیغاتی علیه حریفان خویش ساخته اند. داستان پیدایش قوم غلزایی "غلجی" را شاید خیلی ها میدانند.
مجید قرار اما میتوانست بجای این دروغ های ابلهانه با استفاده ازموقعیت و قلم خویش مایه شرمساری دشمنان این کشور قرار گیرد.میتوانست بجای آب ریختن به آسیاب دشمن خاک برچشمان دشمنان این وطن بریزد .کاش میدانست که تا فرصت هست باید فتنه ها را مهار کرد زیرا برای فتنه افروختن هیچ زمانی دیر نیست.



دسیسه سیاهی بنام روز قدس که همه ساله از سوی ایران توسط جیره خواران رژیم ر و به زوال ایران در کابل و شهر کویته پاکستان (عمدن در مناطق هزاره نشین) برپا میگردند در حقیقت رژیم ایران میخواهند با این عمل شیطانی خویش درکشور بهم ریخته مثل افغانستان تشدید تشتت نموده هزاره هارا وابسته به رژیم ایران وانمود ساخته وبا این منافقت بتواند توجه جامعه جهانی را نسبت به این مردم بدبین سازد.
درین مورد سوالاتی قابل تامل اند:
1 - اگر این یک عمل اسلامیست چرا دولت کابل که یک دولت اسلامیست به این کار مبادرت نمیورزد؟
2 - چرا جاسوسهای ایران اسرار دارند که این هرج و مرج تنها در مناطق هزاره نشین برپا گردد؟ مگر تنها مردم هزاره ملزم به دفاع از اورشیلم اند ؟مگر وظیفه هزاره هاست که برای سر زمین و مردمی که هیچ تعلق بهم ندارند آماج قرار بگیرند؟
3 - اگربیت المقدس از جان انسانها مهم تر و ارزشمند تر بود چرا رسول الله قبله را از بیت المقدس به مکه انتقال داد؟
4 - در حالیکه شیعه و سنی مذهب وهابیت را ساخته دست انگلیس میدانند و مکه و مدینه در دست وهابی هاست.چرا برای نجات مکه و مدینه از جنگال وهابی ها این قیرتک زدن های خیابانی را راه اندازی نمینمایند؟
امیدوارم جوانان و روشنفکران ما جلو این دسیسه رژیم ضد انسانی ایران را بگیرند و اجازه ندهند که یک مشت فواحش سیاه سر سیاه مغز سیاه کار با استفاده از احساسات کور مذهبی مردم نفاق های ملی را دامن بزنند.در موقعیت که ما در آن قرار داریم بهر قیمیت که جلو این فتنه گرفته شود به نفع مردم ماست.



نگاه گذرا به گذشته نیم قرن پیش هلمند وحشی
برداشتی از فیلم مستند : افغانستان باز گشت به آینده
فیلمی از : مونیکا ویتلاک
خانم سعیده محمود راوی این مستند زیباست. اودر امتداد فیلم میگوید که : در سال 1950 (گلین آر فاستر) مستند ساز امریکایی از ایالت کالیفرنیای امریکا به افغانستان آمده و برای مدت هفت سال درین کشور به تهیه فیلم خام بپرداخته بوده است. نیگاتیف های 16 ملی متری وی بتازگی توسط بازماندگان فاستر بیرون داده شده است.
درین فیلم بنا به گفته ی داکتر فاروق اعظم مشاور وزارت آب و برق آنروز افغانستان : درسال 1946 که افغانستان قرارداد ساخت بند کجکی وکانال های آنرا با موسسه امریکایی موریسون نودسِن یا (ایم کی) که مقر آن در ایالت آیداهوی امریکااست بسته بود.درابتدا دولت زمین ها را برای کوچی ها توضیع نمود اما آنها چون با فن زراعت آشنایی نداشتند کاری از پیش برده نتوانستند تا اینکه در بعد از 1960 موسسه کمک رسانی دولت امریکا(یو ایس آی ای دی) جای موریسون نودسین را گرفته و فعالیت را آغاز نمود . با بدست گرفتن کار توسط این موسسه کامیابی پروژه کجکی نیزآغاز کردید، پس از شروع موفقیت کارتخنیکی این بند، جنوب افغانستان کاملن متحول شده بود وکار ارزیابی زمین وانکشاف های زراعتی ریشه در همان قرارداد 1946 داشت. ایجاد کاربه وسعت زیادی، زندگی همه مردم ولایت های هلمند، قندهار و اطراف آنرا تحت تاثیر قرار داده بود و بزودی حدود بیش از یک میلیون افغانستانی از دیگر ولایات به هلمند سرازیر گردیده و بکار زراعت و زمینداری پرداختند و یاهم بکارهای کانال کشی و آبیاری استخدام گردیدند.
بخاطر حضور انجنیران خارجی وخانواده های شان دولت بزودی در مرکز هلمند ساختمان های بخته کاری ، پارک تفریحی و حوض آب بازی در ست کرد ه وخدمات ملی را افزایش داد. کلینیک و بعضی مراکز ضروری دیگر نیز در هلمند ایجاد گردیدند وهلمند کم کم بسوی شهر شدن قدم برمیداشت.
خانم سعیده محمود میگوید که پدرش در سالهای 1950 سینمای هلمند را بنیاد نهاد و بگفته حاجی مهتاب الدین که فعلن در امریکا بسر میبرد، درآن روز ها درین سینما فیلم های " کاوبایی" بیشترنمایش داده میشد ومردم با آثارهنری کارگردانانی همچون جان وین و فرانک سیناترا آشنایی یافته بودند.
درسال1960 اینگه و مارتین اندرسون مهندسان برجسته امریکایی قرار داد پروژه ساخت فرودگاه قندهار را امضا نمودند.آنان با شدت و دقت روی این پروژه کار نموده وفرودگاه را برای بهربرداری مهیا نمودند . ظاهرشاه که پادشاه آن عصرافغانستان بود رویای پیشرفت داشت رویای متحد بودن زیر یک پرچم .وی میخواست تا کشورش قلب آسیای مدرن باشد. بنابرنظریه گلین فاستر افغانستان در اینده به یک قطب گردشگری جهان تبدیل میگردد.


سید حکیمی یکی ازسازمان سالاران گروه های منحله اینروز ها در بستر بیماریست
متاسفانه بعضی از دوستان ما پس از تماشای عکس های وی و اشک تمساح برخی دیگر چنان تب گروهی قدیمی شان عود مینماید که قلم های شان سرازپا نشناخته ، دچار هذیان گردیده و در یک حمله مینویسند که (همه خاک پای چنین سید اند.)! اینکه کدام جمعیت شامل این (همه خاک پای) میشوند؟ والله اعلم
بعنوان نمونه میخواهم یادآورشوم که : این خاکهای پای چگونه فراموش کرده اند روز های اوج اقتدار اقای حکیمی در غزنی را که گروه های پیرو ولایت فقیه و ضد ولایت فقیه (نصر.حرکت.شورا و سپاه) در غزنی و در کل هزارستان آدم درو میکردند؟ آیا این رهبر فرزانه در حالیکه مهار آن جنگها در دستان شان بود کوچک ترین اقدام برای آتش بس بین آن خاک های پای کرده بود؟
محمد عیسا غرجستانی اولین مورخ و مبتکر تاریخ نگاری هزاره ها بجرم نوشتن تاریخ مردم هزاره در سال 1371 توسط خاک های پای حکیمی ابتدا در کابل اختتاف و بعد مرموزانه به قتل میرسد و همه آثارعلمی،قلمی و دست نوشته های وی را از بین میبرد . این دوستان ما درین مورد چه توجیه دارند؟
وقتی ما با آن همه مصایب و مصاعب دهه های 60 ، 70و80 نتوانسته یم خود را از فلتر گروه بازی برهانیم چه امیدی برای آینده و رهیدن از دامچاله های کشنده ی که در پیش داریم میتوانیم داشته باشیم؟


کار امشب من
طراحی پرتره کاریکاتوری از جنرال حمید گل ریس سابق سازمان استخباراتی پاکستان ISI
کمتر پاکستانیی به اندازه این جنرال در خرابی و تباهی افغانستان سهم داشته است.حمیدگل در حالیکه یک پشتون افراطی نیز هست اما بزرگ ترین ضربات که بر پیکره هستی پشتونها وارد گردیده است عامل عمده آن جنرال حمید گل است.گروه وحشی طالبان فرزند نامشروع ازدواج فکری حمیدگل ومولانا فضل الرحمان میباشد.
در حقیقت جنرال حمید گل و مولانا فضل الرحمان از نیروی انسانی پشتون های دو طرف خط دیورند حفاظ مصرفی و سپر ایمنی برای استمرار حکومت پنجاپ ساخته اند.



الف بای که یادم داده بودی
مرا از خوان صد رستم گذر داد
ستادم بر ستیغ سربلندی
زسرمشقی که بر دستم پدر داد

قوقوقو برگ چنار
رهبرا شیشته قطار
مثل برج زهر مار
زیرزبانهای شی خار
مثلی که باخته قمار
سریک دیگه خو قار
مثل عقرب مثل مار
.......................
قوقوقوبرگ چنار
رهبرا شیشته قطار
همگی مست و خمار
میخورند تغار تغار
فکرشان کسب دلار
رهبرای بی بخار
قوقوقوبرگ چنار

سناریوی قتل " سردار شفیع " راچه کسانی نوشته بودند؟
تکه ی از خاطرات من
سال 1375 – 30 اسد - مرکز بامیان
جشن بزرگ " احیای هویت " به اتمام رسیده است. بامیان پر بود از مهمانانی که داشتند به دیار خویش برمیگشتند
شب منزل جنرال بهرامی آمر قطعه کشف ح و ا ا - زیر بازار کهنه- تعداد زیادی از دوستان جمع اند (آقایان لیاقت علی امینی.ناصری .عارفی .رسولی.جواد سلطانی.عنایت چنگیزی.شهید مامور اسحاق.حنیف احسانی.قربان لخشوم ) و
ساعت ده شب قمندان شفیع نیز در این جمع پیوست وتا ساعات پاسی از شب همه با هم گفتند و خندیدند.
31 اسد حوالی 10صبح چونی بامیان - سه تن اسیر طالب تبادله شده بود و قرار بود صلیب سرخ آنان را از ح. و تحویل گرفته و به اسلام آباد انتقال دهد من برای ثبت تصویری این خبر رفته بودم میدان هوای و در راه برگشت قمندان شفیع را دیدم.
شفیع : بختیاری صاحب یاد تان است که برای من چه وعده شده بودی؟
من وعده شده بودم که نقاشی کلان از تصویر عبدالخالق رابرای شما آماده کنم ولی فعلن وسایلش موجود نیست، کوشش میکنم بزودی این نقاشی را آماده کرده برای تان رایی کنم.
ساعت 1 بعد از ظهر31 اسد – منزل جنرال بهرامی نشسته بودیم ، عنایت الله چنگیزی( استاد کارته) نیز وارد شد.
آقای چنگیزی کجا بودی ؟
چنگیزی : من امروز مهمان قمندان (شفیع) بودم ، قمندان شفیع ما را در هوتل " کیتَه کلو " کباب و شیر یخ داد
چنگیزی با تعجب گفت : سالهاست شفیع را میشناسم ولی امروز اولین بار بود که شفیع لباس سفید و نو پوشیده بود.شفیع وقتی بخودش میرسد خیلی زیبا و تماشایی میشود.
ساعت 2.30 بعد از ظهر : صدای فیر از اطراف خانه کریم خلیلی دبیر کل ح و شنیده میشود.صدای فیر زیاد تر میشود صدای رگبار تفنگ،پیکا و گاهی صدای ضد هوایی زیوو بگوش میرسد.چند فیر توپ های نیمه سنگین از اطراف چونی شین تپه و سنگر های سربودا (صلصال ) که مربوط قمندان علی داد میشد را هدف قرار داد.همه سراسیمه به سوی نا معلوم ها میدوند.
ازسنگر های بالای سر صلصال (قمندان علیداد) با فیر های مستمر اطراف خانه خلیلی را کنترل نموده و همه تحرکات را با فیر - زیوو- میخ کوب مینماید. این بگیرو نمان تا ساعات 4 عصر دوام داشت وآرامش بار دیگر به وادی بامیان عودت نمود
درهمان بحبوحه خبر بدی بین همه مردم پیچیدن گرفت خبر این بود : قمندان شفیع در مرکز(خانه خلیلی ) کشته شده است. رفتم مرکز(خانه خلیلی) اطراف خانه خلیلی تا چندصد متری برای تردد ممنوع شده بود . تنها مقربین درگاه خلیلی میتوانستند وارد شوند . حاجی داوود قمندان گارد مخصوص خلیلی وتعدادی سرباز با موتر رفتند طرف سفارت ایران اما از نیم راه برگشتند. دوبارسید محمد سجادی را دیدم که سراسیمه با کلاشینکوف دردست از خانه خلیلی بیرون شده و با دوسه بادیگاردش دوباره برگشت داخل قلعه . ما برگشتیم به خوابگاه خویش.
یادم هست با میان هیچ وقت تا آن حد دلگیروغمبار نشده بود. با مرگ شفیع همه مرده بودند گویا همه در تابوتی بنام بامیان راهی ابدیت اند،بامیان تبدیل به وادی وحشت شده بود.
ساعت 8 شب - لیاقت علی امینی.سعادت غزنوی ،جواد سلطانی و من در اطاق نشسته بودیم همه ساکت و آدم مرده بودند.همه عصبی ، هراسان و وحشت زده بودند. سلطانی با اعتراض به خلیلی وشیخ سعادت غزنوی با دفاع از خلیلی به مشت و لگد پرداختند اما با وساطت ما غایله ختم گردید.
1-6-1375 – ساعت 9 صبح اعضای بخش فرهنگی ح و به ریاست ناطقی کیو برای ملاقات خلیلی وارد ، مرکز (منزل خلیلی) گردیدند.
مهمان خانه (3 در 5 ) خلیلی پرآدم بود . او در صدر مجلس از زیر چپن اطرافیانش را تماشا میکرد،همه نشستند ، هیچ کسی به شمول خلیلی جرات شکستن سکوت را نداشت.
خلیلی هروقت که نگران ، مضطرب یا عصبانی میشود چشمان کوچکش داخل چوکات عینک همچون اقمار منظومه شمسی با سرعت شروع به چرخش میکند و ما از چرخش چشمهای وی اوضاع را تیره تر یافتیم . بلاخره با سرفه خلیلی سکوت هم شکست
خلیلی بعد از سرفه ی گفت : این پیش آمد که شما دیروز شاهدش بودید باید خیلی پیشتر ها پیش میامد.
خلیلی ادامه داد :حکمتیارصاحب امشب همرایم تلفنی تماس گرفت واز این عمل من (قتل شفیع) خیلی ابراز خوشی میکرد و به عنوان یک موفقیت کلان بمن تبریک گفت . حاج آغای ولایتی(نخست وزیر وقت ایران) هم با تماس تلفنی مرامجاهد بزرگ خواند و تحسین کرد.
خلیلی در حالیکه لرزشی از هیجان در لحنش هویدا بود میگفت : امشب آمرصاحب احمد شاه مسعود هم درین باره تلفن کرده بود اما او بجای تقدیر خیلی ناراحت بود و میگفت که شما با کشتن شفیع بازوی بزرگ ترمقاومت را قطع کردید.
مسعود برای خلیلی گفته بود : در حالیکه شفیع نامی ترین قمندان ها و سرباز های شورای نظار را کشته است اما اگر من اورا اسیر میکردم هرگز اورا نمیکشتم.
2-6 – 1375 ساعت 10 شب منزل جنرال بهرامی . تعداد زیادی از دوستان از جمله جنرال آصف جنرال نادر.علی بابا رسولی وتعداد دیگر با همه نشسته بودیم. آقای بهرامی مثل همیشه بی باکانه شروع به بیان واقعه 31 اسد نمود.
بقیه واقعه از زبان شهید بهرامی
بهرامی : در کشتن شفیع که طراح این قتل دولت ایران است ، سید هاشمی قمندان قل اردوی ح و .سید علا رحمتی(فعلن والی). زکی والی بامیان. باز محمد جوهری بادیگارد خلیلی (جنرال فعلی در دولت کابل) وخود خلیلی نقش عمده را داشته اند .
او ادامه داد : اصل کاره و مجری طرح در قتل شفیع سید محمد سجادی است.او همه دستور هارا از سفارت ایران دریافت میکند. طرح این حادثه از خیلی وقتها قبل چیده شده بودتا اینکه در تاریخ فوق به منصه اجرا گذاشته شد.بهرامی اضافه نمود که سید سرور و یکی دوتای دیگراز جمله قمندان علیداد نیز بزودی ازمیان برداشته میشوند.
وقتی شفیع بدون محافظ وارد خانه خلیلی میشود تنها یک میل مکاروف را با خود داشته است ، دوموتر جیپ و یک موتر سورف از بادیگارد های شفیع بیرون دروازه در فاصله دورتر توقف میکنند. آنروزدر بیرون دروازه حتا تفنگچه شفیع نیز از وی گرفته میشود در حالیکه قبلن هیچ قمندان خلع سلاح نمیشده اند. وقتی شفیع از اولین دروازه وارد میشود همه جا را خلوت میابد تنها سربازانی را میبینند که روی بام در سنگرهای خویش در حال آماده باش دیده میشده اند. به محض که شفیع وارد دهلیز اول میشود سید هاشمی کلاش را پشت گردن شفیع مانده وامر توقف را میدهد . در همان حال باز محمد جوهری (فعلن جنرال در کابل) دست هایش را گرفته و با تکه ی دست های وی را به پشتش میبندد .داکتر علی سکرتر خلیلی دادو فریاد کرده از شفیع دفاع میکند اما توسط هاشمی با قنداق و سیلی خاموش میشود.در همین حال خلیلی در حالی که میکاروف را در دست داشته است با خشم و ناسزا گویی وارد معرکه میگردد. نقشه چنین بوده است.
شفیع بی هراس ایستاده و به خلیلی میگوید : استاد من نمیفهمم شما چه هدف دارید. من همین قدر میدانم که تا هنوز هیچ خیانتی از من سر نزده است که موجب این رفتار شما باشم.هاشمی با ضربه قنداق تفنگ پشت کردن شفیع زده و وی را وادار به سکوت مینماید اما شفیع بار دیگرمیایستد و به هاشمی میگوید: هاشمی بچیم جواب این کارت را بزودی میگیری.
درین حال خلیلی با فیر اولین مرمی به طرف شفیع اورا به زمین میاندازد. دومین گلوله را هاشمی بسوی شفیع فیر میکند. سجادی و جوهری نیز درین عمل شریک اند.
باشنیدن صدای فیر در بیرون از مرکز محافظین شفیع از توطیه آگاه شده و دست به شورش میزند اما با فیر های زیوو ازسنگر های بالای سر صلصال(مربوط قمندان علی داد) آنها را پراگنده میسازد.
شفیع در حالی که خون از زخم های تنش جاریست به خلیلی میگوید : ببین خلیلی من بعنوان یک بچه هزاره مستحق مرگ از جانب تو نیستم . یادت باشد یک روز پشیمان میشوی!
خلیلی کلاش را از دست جوهری گرفته و بسوی شفیع رگبار میکند. با صدای فیر های خلیلی صدای شفیع برای همیشه خاموش میشود.
ساعت 5 عصر وقتی تعدادی از اعضای شورای مرکزی به داخل راه میابند با جنازه ی مواجه میگردند که بین کمپل کهنه و سفید رنگی پیجیده و پای دیواری انداخته شده است.
ساعت 5-30 عصر نماز جنازه شفیع توسط سعادت غزنوی وتعدادی دیگرخوانده شده و درگوشه از قبرستان نزدیک بازار کهنه محقرانه دفن میگردد.
روزهای بعد با اخذ اجازه ، مزار شفیع توسط بزرگان ترکمن نبش گردیده وجنازه وی به دره ترکمن انتقال داده میشود.
آنروز هم زمان قرار بوده که شفیع، سید سرور و قمندان علیداد از بین بروند اما بخت تنها با شفیع یار نبوده است.این سناریو توسط رژیم اسلامی ایران طراحی گردیده بود. ایران میخواست تاهزاره ها با تنزل قدرت نظامی سیاسی وابسته شورای نظار گردند و شورای نظار نیز از هم پیمانان مطیع دولت ایران در مقابله با پاکستان و برخی رقبای دیگرایران بود. بسیاری اسنادی که درین مورد چهره رژیم سفاک ایران رابرملا میساخت از موتری به دست آمده بود که توسط نیروهای سردار شفیع در (کتار خاک) بدست آمده بود. این اسناد همراه با مواد های دیگر مخابروی. رادیویی و استخباراتی از کابل بنام آقای سید یزدان شناس هاشمی ریس قول اردوی حزب وحدت ارسال گردیده بود .
دقیق یک سال بعد از واقعه
31 اسد 1376ساعت 7 عصر
من و جمعی از دوستان از جمله فهیمی بلخابی.اسماعیل صفدری.باقر فصیحی و جمع دیگر از سفر تفریحی بند امیر به بامیان برگشته بودیم .
ساعات_ 4 و 30 روز31 اسد_ آنروز هواپیمای حامل عبدالرحیم غفورزی صدر اعظم دولت فراری ربانی هنگام نشستن در رن وای بامیان از خط منحرف شده و سقوط مینماید.
درین سانحه تنها دونفر از سربازان شورای نظار زنده مانده و بقیه همگی کشته شدند. درمیان کشته شدگان این حادثه سید محمد سجادی و هاشمی قمندان قول اردوی ح و نیز دیده میشدند . آنانیکه دقیق در همان دقایق یک سال قبل برای این مردم عزای عمومی کاشته بود اینک دقیق درهمان لحظات خود با داس تقدیر و انتقام خداوندی درویده شدند.
بسیاری از دوستان ما هستند که دقیق ترو مستند تر جریان قتل شفیع را میدانند ودر جریان حادثه بوده اند اما امروز بنا بر روابط که با خلیلی و دیگر جنایتکاران ذیربط دارند یادچار موانع سیاسی، مالی و موقف های شان هستند نمیتوانند آنرا بروز دهند.
نوت : آدمها همه میروند اما این خاطرات را باید برای نسل های آینده نوشت تا بدانند که بر نیاکان شان چه گذشته است.


اعصار پی هم میآیند و میروند اما لکه جنایت افشاربرای ابد بر جبین عبوس و منفورتبعیض پیشه گان باقی خواهند ماند.
افشاررا در افشار بخون غنودند، دربهسود تاراجش کردند، درچهل دختران ازکوه بزیر اندختند، درزابل گروگانش گرفتند ، در ارغنداب گلویش را بریدند . افشاررا درمزار تیرباران کردند،دریکاولنگ آتشش زده و دربامیان انفجارش دادند. افشاررا در کویته ترور نمودند، در تفتان قاچاقش کردند، در ایران تحقیرش کردند ودر برچی مدال محرومیت را به گردنش آویختند اما افشار همچنان افشار و پایدار ماند.
فراخنای زخم افشاربوسعت رنجهای چندین قرن یک قبیله است .
افشار بهای هنگفتی را پرداخت تا افشار شد ، در افشاررمه رمه آغاگل های وحشی با خون کودکان روی دیوارهای نیم سوخته خط یادگاری نوشتند...
وبلاخره افشار سندابدیت سیه رویی شغال زادگانیست که فکر میکردند با تاراج و شلاق میتوانند دریا را به سکوت وا دارند غافل از اینکه فرزندان افشار همچنان سلاله ی خروشان دریا باقی خواهند ماند.

جمعه، بهمن ۰۹، ۱۳۹۴




امروز یکی ازسیه ترین روز د رتاریخ کشور ما بود (6 جـــدی)
عصرروز پنجم جدی 1358 اولین بیانیه ی ببرک کارمل (مزدور سرسپرده کرملین)از رادیوی تاجیکستان نشر گردید واین بند دوم یا(مرحله ی نوین) از سناریوی کودتای 7ثور بود.متعاقب آن در شبانگاهان همان روز شوم (24 دسمبر 1979) مردم افغانستان شاهد بزرگترین لشکر کشی و تهاجم هوای و زمینی ارتش سرخ شوروی از تمامی بندرگاه های شمال کشور (حیرتان.اشکاشم.تورغندی وشیرخان بندر ) به افغانستان بوند. جا بجایی واکمالات نظامیی این تجاوز ده ها روز طول کشیدند تا ده ها هزار سرباز مسلح، ده ها هزار عراده جات رزمی ، غیر رزمی ،مخابراتی اکمالاتی و جهاز های جنگی و هوایی وارد باتلاق بنام افغانستان گردیدند.
لیونید بریژنیف ریس جمهور وقت شوروی بخیال خامی که داشت بعد از اشغال افغانستان خواب شنا در آبهای گرم بحر هند را میدید غافل ازین که امریکا نیز سالهای درازی رویای انتقام ویتنام از شوروی را در سر داشت وبا حضور نظامی روسها در افغانستان امریکا نیز با استفاده از احساست دینی مردم افغانستان فتوای جهاد را صادر و اکمالات مجاهدین را آغاز کرد.
ازآنجای که تنها پاکستان پرورشگاه پدیده نو بنام مجاهدین افغان شده بود ، پاکستان درین بازی سیاسی نقش گاو شیری را داشت.در یک دهه تجاوز ارتش سرخ به افغاتستان ، پاکستان برعلاوه باج و خراج های نقدی، استحکام بخشیدن روابط دیپلماسی خویش ، تمام دیپو ها و اسلحه های را که از دوران جنگ جهانی روی دستش مانده بود یا ازعصر حضور انگریز هاباقی مانده بودند همه رابا سلاح ومهمات که از سوی غربی ها برای مجاهدین اختصاص داده شده بودند تبادله نمود.
روسها با اوج گرفتن خشم مردمی بعد از مدتی ببرک کارمل مزدور را برکنار و مهره مکار تری بنام نجیب گاو را بر اریکه قدرت نشاند اما این تبادل مهره همچنان تحت تاثیر فتوای قرار داشت که بنام جهاد از کاخ سفید صادر گردیده بود و هر روز بیش از پیش ماشین جنگی روسها را از کارمی انداخت . تا اینکه دردوران حکومت گرباچف در 26 دلو سال 1367 ارتش سرخ با سر افگندگی و فلاکت نیمه جان از تله ی بنام افغانستان جان بدر برد.
بعنوان مثال عمده ترین ماحصل این تجاوز : قتل بیش از یک و نیم میلیون انسان افغانستانی. اعدام و زنده بگور نمودن 72 هزار تن از زندانیان سیاسی . بیش از 5 میلیون مهاجردرخارج از کشور.نزدیک به دو میلیون جابجایی های داخلی .ده ها هزار معلول و نابودی همه شالوده های اقتصادی،فرهنگی و نظامی کشور بود که برای مردم و کشور ما به ارمغان آورده بود.تشکل هیولای ویرانگر بنام مجاهدین و بعدن طالبان نیز از همین تهاجم سرچشمه میگیرد.
هرچند شوروی با تجاوز خویش در افغانستان خشن ترین و وحشیانه ترین نوع از جنایات ضد انسانی را مرتکب گردید اما مجاهدین با اعمالی که بر مردم بی دفاع افغانستان روا داشتند امروز مردم نجیب گاو را با آن همه سیه کاری هایش میگویند : روحت شاد
یاد داشت : این اثر از قدیمی ترین کاریکاتور های من بمناسبت تجاوز شوروی به افغانستان است .

رژیم حجاز روز قبل چند شهروند تند رو عرب خود راکه با سیاست های شان سازگاری نداشت اعدام نمود و این صلاح دید راهرکشور دیگری نیز میتواند داشته باشد.
برای من تعجب برانگیز این است که تعدادی از افغانستانی های که حکم سرو کون هیچ پیاز ی را ندارند ولی مداخله در امور یک کشور خارجی مثل عربستان راحق مسلم خویش دانسته نقش دایه های مهربان تر از مادر رابا محکوم نمودن ها و ناسزا های خویش بازی می نمایند
اینان با(الغود)نمودن هر گونه مصالح سیاسی اجتماعی ویا موقعیتی مردم خویش میخواهند با مثلن وهابی ستیزی در فیسبوک جنت برین را خریداری نمایند ویا باشعار های فیسبوکی خویش ادای بشردوستانه را در آورند. در حالیکه بارها همین جماعت داغ تر از آش با هر تحولی که در افغانستان پیش آمده است آنهااز اولین کسانی بوده اند که جلای وطن گفته ودر کنج عافیت خزیده اند.
نمیدانیم این ها کی به توفیق این درک دست می یابند که بدانند ارزش شان بیشتر از نشخوار شعار های استفاده جویانه رژیم ایران اند.
گرخدای وجود داشته باشد
این خدا هرگز اینقدر حقیر و ناتوان نخواهند بود که برای کشتن بچه های مردم دست به دامان طالب شود. 
این خدا هرگزبهشت کذایی اش را بهای خون بیگناهان قرار نمیدهد.
ممکن خدا را تبعید کرده باشند تا خلیفة الله در روی زمین دجالی بچلانند.
-----------
متاسفم چیزی ندارم جز ادای احترام و عرض تسلیت
هما سلطانی یعنی اهانت به زن
سیمین حسن زاده کارمند عالی رتبه وزارت فرهنگ افغانستان سال قبل بانوشتن یک کامنت ساده در فیسبوک، از وطیفه برکنار شد و تعدادی هیاهوی محاکمه وی را براه انداخته بودند چون وی هزاره بود و این را بهترین بهانه برای حذف یک غیر پشتون از کدر وزارت فرهنگ افغانستان یافته بودند.
و امروز برعکس عجوزه روانیی بنام هما سلطانی که او نیز هزاره است ،چون هر شب آبستن شش قلوی ازهانت و بی حرمتی به مردم گردیده و به نفع طالبان علیه مردم این کشور استهزا تولید میکند، نه تنها مورد اعتراض حاکمان فاسد قرار نمیگیرد که ازعنایات دولت طالبانی نیز بهره مند میگردد.
با این همه آیاهذیان بافی های این ناقص العقل عفت سیاسی اجتماعی ملت را لکه دار ننموده است؟ آیا وجود هما سلطانی توهین به زن وجنسیت زن نیست ؟آیا او نجابت زن افغانستانی را به چالش نکشانیده است ؟
و آیا فصل آن نرسیده است که این (توفدانی شوی ) ملا عمررا مردم با دستان خویش محاکمه نمایند؟
 
از وقتی اورا شناختیم زنی پیچه سفید، ساکت ، زمینگیر واز دیدگاه برخی شاید قابل ترحم بوده است غافل ازینکه او روزگاری عروس مغرور دره های سرسبزچارکنت بود. دره های که قله های سربفلکش سر به اوج خدا میسایدند.عروسی که خدا بپاس احترامش همه بهارهارا تا دوردست های قریه ی نانوایی، فرشی از گل سرخ را میگستراند تا روی شانه های دل مهربان بانو غبار ملال ننشیند.
شهادت مزاری (رح) اولین داغ تنهایی را در دلش نکاشته بود، غول بیرحم جنگها شوهر، فرزندان و دهها عضو خانواده را از وی گرفته بود.داغ جوانان خانواده و مردان رشید که از دست داده بود زمینگیرش ساخته وغم بیرحم روزگاران فریاد هایش را دزدیده بود.
میگویند: مادران گهواره را تکان میدهند تا کودکش بخواب رود، او امابا تکان گهواره ی ملتی را ازخواب بیدار کرد.ملتی که تا تاریخ هست مدیون قامت شمشادیست که او در دامنش پروریده بود.
روح کبریایی ات شاد باد ای مادرهمه ی سربلندی ها

یکشنبه، دی ۰۶، ۱۳۹۴

وای ازین دیگ بخار


ازچندید روز بدین سو طالبان وحشی با همکاری کوچی های ارگ نشین دارند پروژه پاکستانی سقوط هلمند را تطبیق میکنند .سنگر های سربازان فداکار وطن مسلسل وار در حال سقوط ا اند، سربازان و صاحب منصبان محاصره شده از هرطریق ممکن از دولت مرکزی کمک میخواهندامامعاش بگیران (ISI) خودرا درخریت کریت زده واز هر راهی میکوشند تا اذهان مردم را نسبت به این موضوع منحرف نموده چنان وانمود نمایند که هلمند کاملن تحت مدیریت است! 
اما اشرف غنی ازخود بعنوان شخصیت اول دولتی تا هنوز هیج گونه کنش و واکنش جدی در قبال این فاجعه نشان نداده است.
با این همه آیا اشرف غنی شباهت کامل با دیگ بخار ندارد؟ آتش شرارت پاکستانی دارد کونش را میسوزاند اما این بچه خر یکسره اشپلاق بیخیالی پوف میکند.گویی همه چیز تحت مدیریت اند!
الا ای تکسوار جبهه ی نور
بیاقسمت کنیم زخم تنت را
توسردادی ولی سنگر ندادی
زیارت میکنم پیراهنت را
....................................
تقدیدم به تمامی سربازان سرافراز وایثارگرهلمند که به مرگ تن دادند ولی به دشمن وطن ندادند.


امروز یکی ازسیه ترین روز د رتاریخ کشور ما بود (6 جـــدی)
عصرروز پنجم جدی 1358 اولین بیانیه ی ببرک کارمل (مزدور سرسپرده کرملین)از رادیوی تاجیکستان نشر گردید واین بند دوم یا(مرحله ی نوین) از سناریوی کودتای 7ثور بود.متعاقب آن در شبانگاهان همان روز شوم (24 دسمبر 1979) مردم افغانستان شاهد بزرگترین لشکر کشی و تهاجم هوای و زمینی ارتش سرخ شوروی از تمامی بندرگاه های شمال کشور (حیرتان.اشکاشم.تورغندی وشیرخان بندر ) به افغانستان بوند. جا بجایی واکمالات نظامیی این تجاوز ده ها روز طول کشیدند تا ده ها هزار سرباز مسلح، ده ها هزار عراده جات رزمی ، غیر رزمی ،مخابراتی اکمالاتی و جهاز های جنگی و هوایی وارد باتلاق بنام افغانستان گردیدند.
لیونید بریژنیف ریس جمهور وقت شوروی بخیال خامی که داشت بعد از اشغال افغانستان خواب شنا در آبهای گرم بحر هند را میدید غافل ازین که امریکا نیز سالهای درازی رویای انتقام ویتنام از شوروی را در سر داشت وبا حضور نظامی روسها در افغانستان امریکا نیز با استفاده از احساست دینی مردم افغانستان فتوای جهاد را صادر و اکمالات مجاهدین را آغاز کرد.
ازآنجای که تنها پاکستان پرورشگاه پدیده نو بنام مجاهدین افغان شده بود ، پاکستان درین بازی سیاسی نقش گاو شیری را داشت.در یک دهه تجاوز ارتش سرخ به افغاتستان ، پاکستان برعلاوه باج و خراج های نقدی، استحکام بخشیدن روابط دیپلماسی خویش ، تمام دیپو ها و اسلحه های را که از دوران جنگ جهانی روی دستش مانده بود یا ازعصر حضور انگریز هاباقی مانده بودند همه رابا سلاح ومهمات که از سوی غربی ها برای مجاهدین اختصاص داده شده بودند تبادله نمود.
روسها با اوج گرفتن خشم مردمی بعد از مدتی ببرک کارمل مزدور را برکنار و مهره مکار تری بنام نجیب گاو را بر اریکه قدرت نشاند اما این تبادل مهره همچنان تحت تاثیر فتوای قرار داشت که بنام جهاد از کاخ سفید صادر گردیده بود و هر روز بیش از پیش ماشین جنگی روسها را از کارمی انداخت . تا اینکه دردوران حکومت گرباچف در 26 دلو سال 1367 ارتش سرخ با سر افگندگی و فلاکت نیمه جان از تله ی بنام افغانستان جان بدر برد.
بعنوان مثال عمده ترین ماحصل این تجاوز : قتل بیش از یک و نیم میلیون انسان افغانستانی. اعدام و زنده بگور نمودن 72 هزار تن از زندانیان سیاسی . بیش از 5 میلیون مهاجردرخارج از کشور.نزدیک به دو میلیون جابجایی های داخلی .ده ها هزار معلول و نابودی همه شالوده های اقتصادی،فرهنگی و نظامی کشور بود که برای مردم و کشور ما به ارمغان آورده بود.تشکل هیولای ویرانگر بنام مجاهدین و بعدن طالبان نیز از همین تهاجم سرچشمه میگیرد.
هرچند شوروی با تجاوز خویش در افغانستان خشن ترین و وحشیانه ترین نوع از جنایات ضد انسانی را مرتکب گردید اما مجاهدین با اعمالی که بر مردم بی دفاع افغانستان روا داشتند امروز مردم نجیب گاو را با آن همه سیه کاری هایش میگویند : روحت شاد
یاد داشت : این اثر از قدیمی ترین کاریکاتور های من بمناسبت تجاوز شوروی به افغانستان است .